مقالات, اقتصاد رفتاری

۱۰ سوگیری شناختی رایج در تصمیم‌گیری مدیران

سوگیری شناختی در تصمیم‌گیری مدیران

۱۰ سوگیری شناختی در تصمیم‌گیری مدیران : مدیری را تصور کنید که باید برای یک موقعیت شغلی مهم، از میان سه نامزد انتخاب کند. رزومه هر سه مناسب است، اما یکی از آن‌ها از همان دانشگاهی فارغ‌التحصیل شده که مدیر در آن درس خوانده است. گفت‌وگو با او هم روان‌تر پیش می‌رود. در پایان جلسه، مدیر احساس می‌کند «این فرد به تیم می‌خورد».

شاید واقعاً همین‌طور باشد. اما شاید هم آشنایی و شباهت، بیش از توانایی‌های مرتبط با شغل، در این برداشت نقش داشته باشند. مشکل تصمیم‌های مدیریتی این است که چنین تأثیرهایی معمولاً با صدای بلند خودشان را معرفی نمی‌کنند. آن‌ها در قالب «شهود حرفه‌ای»، «شناخت آدم‌ها» یا «تجربه سال‌ها مدیریت» وارد تصمیم می‌شوند.

من، دکتر سامان خردمند مهر، در کار با مسائل رفتاری کسب‌وکار بر یک نکته تأکید دارم: شناخت سوگیری شناختی در تصمیم‌گیری مدیران قرار نیست مدیر را نسبت به همه قضاوت‌هایش بدبین کند. هدف این است که بداند در کدام نقطه از تصمیم‌گیری باید مکث کند و چه پرسشی بپرسد. قرار نیست هر تصمیم را به یک فرایند طولانی تبدیل کنیم؛ می‌خواهیم تصمیم‌های مهم، کمتر به برداشت‌های بررسی‌نشده وابسته باشند.

در این مقاله، من دکتر سامان خردمند مهر ، متخصص اقتصاد رفتاری ، ۱۰ سوگیری شناختی در تصمیم‌گیری مدیران را با مثال‌های ملموس بررسی می‌کنم. برای هرکدام، نشانه‌های احتمالی و یک یا چند اقدام عملی می‌آورم تا بتوانید آن را در استخدام، ارزیابی عملکرد، بودجه‌ریزی، مدیریت تیم و تصمیم‌های استراتژیک به کار ببرید.

چرا مدیران، با وجود تجربه، در معرض سوگیری‌اند؟

مدیران معمولاً باید با اطلاعات ناقص و در زمان محدود تصمیم بگیرند. از طرفی، تصمیم آن‌ها فقط بر خودشان اثر نمی‌گذارد؛ ممکن است مسیر کاری یک کارمند، بودجه یک تیم یا تجربه تعداد زیادی مشتری را تغییر دهد. همین ترکیبِ مسئولیت بالا و فرصت محدود، استفاده از میان‌برهای ذهنی را تقریباً اجتناب‌ناپذیر می‌کند. میان‌بر ذهنی همیشه بد نیست. مدیر باتجربه گاهی نشانه‌ای را تشخیص می‌دهد که فرد تازه‌کار از آن عبور می‌کند. مسئله زمانی پیش می‌آید که یک برداشت سریع، بدون بررسی کافی، به معیار اصلی تصمیم تبدیل شود.

برای مثال، مدیری که چند استخدام موفق از طریق معرفی همکاران داشته، ممکن است به‌تدریج «معرفی‌شدن» را نشانه کیفیت بداند. این روش شاید نامزدهای خوبی به سازمان برساند، اما اگر تنها راه ورود باشد، افراد توانمند بیرون از شبکه ارتباطی تیم کمتر دیده می‌شوند. سوگیری شناختی به معنای کم‌هوشی یا بی‌تجربگی نیست. گاهی تجربه زیاد، اعتماد مدیر به قضاوت اولیه‌اش را هم بیشتر می‌کند. راه‌حل، کنارگذاشتن تجربه نیست؛ ترکیب تجربه با معیار روشن، شواهد قابل‌بررسی و فرصت بازنگری است.

۱. سوگیری تأییدی: وقتی فقط شواهد موافق را می‌بینیم

سوگیری تأییدی یعنی پس از شکل‌گرفتن یک باور اولیه، اطلاعاتی را بیشتر ببینیم یا جدی بگیریم که آن باور را تأیید می‌کنند. فرض کنید مدیری باور دارد یکی از اعضای تیم برای نقش سرپرستی مناسب نیست. از این پس، هر تأخیر یا اختلاف‌نظر آن فرد به چشم می‌آید؛ اما مدیریت موفق یک مسئله یا کمک او به همکاران، به‌عنوان بخشی عادی از کار تلقی می‌شود. در نتیجه، تصمیم نهایی ممکن است نه بر اساس عملکرد کلی، بلکه بر اساس مجموعه‌ای گزینشی از شواهد گرفته شود.

این سوگیری درباره ایده‌ها هم رخ می‌دهد. اگر مدیر به طرح توسعه یک محصول علاقه‌مند باشد، ممکن است بازخورد مثبت مشتریان را برجسته کند و نشانه‌های کم‌تقاضابودن محصول را «استثنا» بداند. نشانه‌ای که باید جدی بگیرید: در جلسه، شواهد مخالف زیاد مطرح می‌شوند، اما برای هرکدام بلافاصله توضیحی پیدا می‌کنید؛ بدون آنکه احتمال تغییر نظر را واقعاً بررسی کنید.

چه کار کنیم؟ پیش از تصمیم، این پرسش را بنویسید: «چه شواهدی نشان می‌دهد برداشت من اشتباه است؟» در ارزیابی کارکنان، نمونه‌های مشخص عملکرد را در یک بازه زمانی ثبت کنید؛ نه فقط مواردی را که هنگام جلسه به یاد می‌آورید. برای تصمیم‌های مهم نیز از کسی بخواهید با استدلال و شواهد، قوی‌ترین نقد ممکن را به گزینه محبوب شما وارد کند.

۲. لنگراندازی: وقتی اولین عدد، بقیه بحث را هدایت می‌کند

در سوگیری لنگراندازی، اطلاعات اولیه ــ به‌ویژه اولین عدد ــ به مرجعی برای قضاوت‌های بعدی تبدیل می‌شود؛ حتی اگر آن مرجع دقیق یا مناسب نباشد. فرض کنید پیمانکاری برای اجرای یک پروژه، مبلغی پیشنهاد می‌دهد. از آن لحظه، بحث تیم بیشتر حول این می‌چرخد که قیمت را چقدر پایین بیاورد. ممکن است کسی دیگر نپرسد ارزش واقعی پروژه برای سازمان چقدر است، چه گزینه‌های جایگزینی وجود دارد یا برآورد مستقل تیم از هزینه چه بوده است.

لنگر فقط قیمت نیست. اولین زمان‌بندی پروژه، اولین تخمین فروش و حتی اولین نظر مدیرعامل در جلسه می‌تواند به لنگر ذهنی تبدیل شود.نشانه‌ای که باید جدی بگیرید: اعضای جلسه مدام درباره فاصله گزینه‌ها با «عدد اول» حرف می‌زنند، اما مبنای مستقلی برای ارزیابی ندارند. چه کار کنیم؟ پیش از دریافت پیشنهاد بیرونی یا شنیدن نظر جمع، یک برآورد مستقل تهیه کنید. در جلسه‌های بودجه‌ریزی، از افراد بخواهید تخمین خود را جداگانه ثبت کنند و سپس درباره تفاوت تخمین‌ها گفت‌وگو کنید. اگر عدد اولیه‌ای مطرح شده، صریح بپرسید: «اگر این عدد را نمی‌شنیدیم، برآورد ما چه بود؟»

۳. اثر هاله‌ای: وقتی یک ویژگی مثبت، همه‌چیز را مثبت نشان می‌دهد

اثر هاله‌ای زمانی رخ می‌دهد که یک ویژگی برجسته، قضاوت ما را درباره ویژگی‌های دیگر هم تحت تأثیر قرار دهد. یک نامزد استخدام ممکن است خوب صحبت کند، سابقه همکاری با برند شناخته‌شده‌ای داشته باشد یا در جلسه بسیار مسلط به نظر برسد. هیچ‌کدام از این‌ها بی‌ارزش نیستند؛ اما به‌تنهایی نشان نمی‌دهند که او برای نقش موردنظر، مهارت اجرایی یا توان همکاری لازم را دارد.

در ارزیابی عملکرد هم همین اتفاق می‌افتد. کارمندی که ارائه‌های خوبی دارد، ممکن است در ذهن مدیر در همه زمینه‌ها قوی به نظر برسد؛ درحالی‌که کیفیت اجرای کار، همکاری تیمی و مسئولیت‌پذیری او باید جداگانه بررسی شوند.

نشانه‌ای که باید جدی بگیرید: وقتی از شما می‌پرسند «چرا این فرد مناسب است؟»، چند بار به همان ویژگی برجسته برمی‌گردید. چه کار کنیم؟ معیارهای نقش را پیش از مصاحبه تعیین کنید و هر معیار را جداگانه بسنجید. برای همه نامزدها چند پرسش رفتاری یا مسئله کاری مشابه در نظر بگیرید. به‌جای امتیاز کلی «حس خوبی داشتم»، بنویسید هر فرد برای هر مهارت چه شاهدی ارائه کرده است.

۴. بیش‌اعتمادی: وقتی اطمینان، جای دقت را می‌گیرد

مدیران برای تصمیم‌گیری به اعتمادبه‌نفس نیاز دارند. اما اطمینان بالا لزوماً به معنای دقیق‌بودن پیش‌بینی نیست. بیش‌اعتمادی زمانی مشکل‌ساز می‌شود که مدیر دامنه خطا را کمتر از واقعیت ببیند. برای مثال، تیم مدیریتی تصمیم می‌گیرد محصول تازه‌ای را در سه ماه عرضه کند. همه می‌دانند پروژه‌های مشابه قبلی با تأخیر روبه‌رو شده‌اند، اما این بار می‌گویند: «شرایط فرق دارد؛ تیم باتجربه‌تر شده است.» شاید درست باشد، اما اگر این ادعا به برنامه مشخص و شواهد قابل‌بررسی متکی نباشد، احتمال دارد زمان‌بندی دوباره خوش‌بینانه باشد.

بیش‌اعتمادی در استخدام، پیش‌بینی فروش و ورود به بازار جدید نیز دیده می‌شود. گاهی مدیری که با قاطعیت بیشتری صحبت می‌کند، دقیق‌تر از مدیری به نظر می‌رسد که عدم‌قطعیت‌ها را هم بیان می‌کند؛ درحالی‌که احتیاط کلامی می‌تواند نشانه ارزیابی سنجیده‌تر باشد. چه کار کنیم؟ پیش‌بینی‌ها را با تاریخ ثبت کنید و بعداً با نتیجه واقعی مقایسه کنید. به‌جای یک عدد قطعی، بازه‌ای واقع‌بینانه برای زمان و هزینه ارائه دهید. همچنین بپرسید: «در پروژه‌های مشابه، چه چیزی را معمولاً دست‌کم گرفته‌ایم؟»

۵. خطای هزینه هدررفته: وقتی برای توجیه گذشته، هزینه تازه می‌کنیم

پروژه‌ای را تصور کنید که شش ماه برای آن زمان و بودجه صرف شده، اما نشانه‌های تازه می‌گویند احتمال موفقیتش پایین‌تر از برآورد اولیه است. در جلسه، یکی از مدیران می‌گوید: «با این همه هزینه‌ای که کرده‌ایم، دیگر نمی‌شود متوقفش کرد.» این جمله قابل‌درک است، اما لزوماً مبنای خوبی برای تصمیم امروز نیست. پول و زمانی که گذشته‌اند، با ادامه‌دادن بازنمی‌گردند. آنچه باید بررسی شود، هزینه و فایده ادامه پروژه از این لحظه به بعد است.

البته توقف زودهنگام هم می‌تواند اشتباه باشد. منظور این نیست که با اولین نشانه مشکل، پروژه را کنار بگذاریم؛ بلکه نباید سرمایه‌گذاری گذشته را به‌تنهایی دلیل ادامه بدانیم. نشانه‌ای که باید جدی بگیرید: استدلال اصلی برای ادامه کار این است که «تا الان خیلی برایش هزینه کرده‌ایم»، نه اینکه «از اینجا به بعد، ادامه‌دادن ارزش دارد». چه کار کنیم؟ در بازبینی پروژه بپرسید: «اگر امروز این پروژه برای نخستین بار پیشنهاد می‌شد و همین اطلاعات را داشتیم، آیا آن را شروع می‌کردیم؟» سپس هزینه ادامه، گزینه‌های جایگزین و شرایط توقف یا اصلاح مسیر را شفاف کنید.

۶. سوگیری وضعیت موجود: وقتی تغییرنکردن، انتخاب پیش‌فرض می‌شود

سازمان‌ها به رویه‌های ثابت نیاز دارند. اما گاهی یک روش فقط به این دلیل ادامه پیدا می‌کند که «همیشه همین‌طور انجامش داده‌ایم». این همان جایی است که سوگیری وضعیت موجود ممکن است وارد تصمیم شود. برای مثال، فرایند تأیید یک درخواست ساده از پنج نفر عبور می‌کند. هیچ‌کس مطمئن نیست هر امضا چه ضرورتی دارد، اما حذف هر مرحله «ریسک» به نظر می‌رسد. در نتیجه، هزینه ماندن در وضعیت فعلی ــ اتلاف وقت کارکنان و کندشدن خدمت به مشتری ــ کمتر از ریسک تغییر دیده می‌شود.

ماندن در وضع فعلی همیشه بد نیست. تغییر می‌تواند هزینه، اختلال و مقاومت ایجاد کند. مسئله این است که هزینه تغییر و هزینه تغییرندادن را با یک معیار بسنجیم. چه کار کنیم؟ برای فرایندهای قدیمی بپرسید: «اگر امروز قرار بود این فرایند را از صفر طراحی کنیم، باز هم همین ساختار را انتخاب می‌کردیم؟» اگر پاسخ منفی است، به‌جای تغییر گسترده و ناگهانی، یک آزمایش محدود و قابل‌بازگشت طراحی کنید.

۷. دسترس‌پذیری ذهنی: وقتی آخرین اتفاق، مهم‌ترین اتفاق به نظر می‌رسد

ذهن ما نمونه‌های تازه، هیجانی یا پررنگ را راحت‌تر به یاد می‌آورد. در نتیجه، ممکن است احتمال تکرار آن‌ها را بیش از اندازه برآورد کنیم. فرض کنید یک مشتری مهم به‌تازگی از تأخیر در پاسخ‌گویی شکایت کرده است. مدیر، تحت تأثیر این تجربه، تصمیم می‌گیرد بخش بزرگی از منابع را به تغییر سیستم پاسخ‌گویی اختصاص دهد. رسیدگی به شکایت ضروری است؛ اما پیش از یک تصمیم پرهزینه باید بدانیم این مشکل چقدر رایج است، چه گروهی را درگیر کرده و علت اصلی آن چیست. از سوی دیگر، ممکن است یک موفقیت چشمگیر نیز باعث شود مدیر اثربخشی یک برنامه را بیش از اندازه برآورد کند. چند نمونه به‌یادماندنی، جای بررسی روند کلی را نمی‌گیرند.

چه کار کنیم؟ پیش از تغییر سیاست، داده‌های یک بازه زمانی مشخص را ببینید: تعداد موارد، شدت مسئله، گروه‌های درگیر و روند تغییر آن. در کنار روایت‌های مشتریان و کارکنان، به نرخ‌ها و الگوها هم توجه کنید. روایت به شما می‌گوید چه چیزی ممکن است مهم باشد؛ داده کمک می‌کند بفهمید چقدر گسترده است.

۸. سوگیری شباهت: وقتی «شبیه من بودن» با «مناسب بودن» اشتباه می‌شود

مدیران اغلب با افرادی که زبان، سابقه، سبک ارتباطی یا مسیر حرفه‌ای مشابهی دارند، راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنند. این راحتی طبیعی است، اما اگر به معیار نانوشته انتخاب تبدیل شود، ممکن است دامنه استعدادهای دیده‌شده را محدود کند.

در مصاحبه، ممکن است گفت‌وگو با نامزدی که علایق مشترکی با مدیر دارد روان‌تر پیش برود. اما روان‌بودن گفت‌وگو الزاماً نشان‌دهنده توان حل مسئله، یادگیری یا همکاری مؤثر در نقش شغلی نیست. در ارتقای شغلی هم ممکن است افراد با سبک مدیریتی آشنا زودتر دیده شوند، حتی اگر سازمان به مهارت‌های متفاوتی نیاز داشته باشد.

نشانه‌ای که باید جدی بگیرید: برای توصیف فرد منتخب، بیشتر از عبارت‌هایی مثل «از جنس خودمان است» یا «با او راحتیم» استفاده می‌کنید تا شواهد مرتبط با شغل. چه کار کنیم؟ مشخص کنید «تناسب با تیم» دقیقاً به چه رفتارهای کاری اشاره دارد. برای نمونه، به‌جای «شبیه فرهنگ ماست» بگویید «در اختلاف‌نظر، شواهدش را روشن بیان می‌کند و به نظر دیگران گوش می‌دهد». این معیار را برای همه افراد یکسان بررسی کنید.

۹. اثر جمع و اقتدار: وقتی مخالفت‌نکردن با توافق اشتباه گرفته می‌شود

گاهی مدیر در ابتدای جلسه نظرش را اعلام می‌کند و پس از آن، بیشتر اعضا با همان نظر همراه می‌شوند. ممکن است نظر مدیر درست باشد؛ اما ممکن است افراد به دلیل جایگاه او، کمبود اطمینان یا نگرانی از پیامد مخالفت، شواهد متفاوت خود را مطرح نکنند. از سوی دیگر، وقتی چند نفر پیاپی از یک ایده حمایت می‌کنند، نفرات بعدی ممکن است این حمایت را نشانه درستی ایده بدانند. به‌تدریج، گروه ظاهراً به اجماع می‌رسد؛ درحالی‌که برخی پرسش‌های مهم اصلاً بیان نشده‌اند.

این مسئله در تصمیم‌های استراتژیک حساس‌تر است: ورود به بازار، تغییر ساختار تیم یا انتخاب تأمین‌کننده، تصمیم‌هایی نیستند که بهتر باشد صرفاً با سکوت افراد تأیید شوند. چه کار کنیم؟ پیش از بحث، از اعضا بخواهید نظر و دلیل خود را مستقل بنویسند. مدیر می‌تواند نظر خود را پس از شنیدن دیگران بیان کند. همچنین در پایان جلسه بپرسید: «چه نگرانی مهمی هنوز مطرح نشده است؟» ثبت نظر مخالف، حتی اگر تصمیم نهایی تغییر نکند، به بازبینی‌های بعدی کمک می‌کند.

۱۰. خطای نسبت‌دهی: وقتی مسئله فرایند را به شخصیت فرد ربط می‌دهیم

وقتی کاری اشتباه پیش می‌رود، توضیح‌دادن آن با ویژگی‌های فردی آسان است: «این کارمند بی‌دقت است»، «آن مدیر همکاری نمی‌کند» یا «تیم فروش پیگیر نیست». گاهی ویژگی یا عملکرد فردی واقعاً بخشی از مسئله است. اما اگر پیش از بررسی شرایط به چنین نتیجه‌ای برسیم، ممکن است علت اصلی را نبینیم.

فرض کنید گزارش‌های یک تیم مرتب با تأخیر ارسال می‌شوند. مدیر نتیجه می‌گیرد کارکنان مسئولیت‌پذیر نیستند. بررسی دقیق‌تر شاید نشان دهد داده‌های موردنیاز دیر به دست تیم می‌رسند، قالب گزارش چند بار تغییر می‌کند یا مسئولیت تأیید نهایی روشن نیست.

اگر علت، فرایند باشد، تذکر فردی به‌تنهایی مشکل را حل نمی‌کند. اگر علت، عملکرد فردی باشد نیز باید آن را با شواهد مشخص و انتظارات روشن مطرح کرد؛ نه با برچسب شخصیت. چه کار کنیم؟ پیش از قضاوت بپرسید: «این رفتار در چه شرایطی رخ داده است؟ آیا افراد دیگر هم در همین شرایط با مشکل مشابه روبه‌رو می‌شوند؟» در بازخورد، رفتار مشاهده‌شده، اثر آن و انتظار آینده را بیان کنید.

برای کاهش سوگیری شناختی در تصمیم‌گیری مدیران، یک چک‌لیست کوتاه مدیریتی داشته باشید

شناخت نام سوگیری‌ها مفید است، اما در میانه یک روز شلوغ، احتمالاً کسی فرصت نمی‌کند هر ۱۰ مورد سوگیری شناختی در تصمیم‌گیری مدیران  را جداگانه مرور کند. برای تصمیم‌های مهم، این پنج پرسش کوتاه کاربردی‌تر است:

  1. معیار تصمیم چیست؟ آیا آن را پیش از علاقه‌مندشدن به یک گزینه تعیین کرده‌ایم؟
  2. چه شواهدی خلاف نظر فعلی ماست؟ آیا واقعاً فرصت مطرح‌شدن داشته‌اند؟
  3. کدام عدد یا برداشت اولیه به مرجع ما تبدیل شده است؟ آیا مبنای مستقلی داریم؟
  4. اگر امروز از صفر تصمیم می‌گرفتیم، باز همین مسیر را انتخاب می‌کردیم؟
  5. چه زمانی و با چه نشانه‌ای باید تصمیم را بازبینی کنیم؟

لازم نیست پاسخ‌ها طولانی باشند. گاهی پنج دقیقه مکث، یک برآورد مستقل یا یک پرسش از عضوی که کمتر صحبت کرده، کیفیت تصمیم را تغییر می‌دهد. در مقابل، برای تصمیم‌های پرهزینه یا دشوارِ برگشت‌پذیر، به فرایندی دقیق‌تر نیاز دارید.

یک مثال کاربردی سوگیری شناختی در تصمیم‌گیری مدیران : انتخاب مدیر فروش جدید

فرض کنید سازمان باید برای تیم فروش، مدیر تازه‌ای انتخاب کند. یکی از نامزدها در مصاحبه بسیار مسلط ظاهر شده و سابقه همکاری با شرکتی مشهور دارد. مدیرعامل هم پس از جلسه نظر مثبتی درباره او می‌دهد. هم‌زمان، نامزد دیگری کم‌حرف‌تر است، اما شواهد مشخصی از رشد تیم قبلی، آموزش نیروها و حل تعارض ارائه می‌کند.

در این موقعیت، چند سوگیری می‌توانند با هم عمل کنند: اثر هاله‌ای ناشی از سابقه شرکت مشهور، سوگیری شباهت در صورت نزدیکی سبک ارتباطی نامزد اول به مدیرعامل و اثر اقتدار پس از اعلام نظر مدیرعامل.

راه‌حل این نیست که نامزد اول را کنار بگذاریم یا به‌صورت خودکار فرد دوم را انتخاب کنیم. راه بهتر این است که معیارهای نقش را مرور کنیم: آیا مسئله اصلی تیم، افزایش فروش کوتاه‌مدت است یا ساختن فرایندی پایدار و پرورش نیروها؟ سپس شواهد هر نامزد را برای همان معیارها جداگانه ثبت کنیم. اگر هنوز ابهام باقی است، یک تمرین کاری مرتبط یا گفت‌وگوی تکمیلی می‌تواند اطلاعات بهتری فراهم کند.

این مثال نشان می‌دهد مدیریت سوگیری‌ها به معنای تصمیم‌گیری بدون قضاوت انسانی نیست. یعنی قضاوت انسانی را در کنار شواهد مرتبط قرار دهیم.

نقش متخصص اقتصاد رفتاری در بهبود تصمیم‌های مدیریتی چیست؟

گاهی مسئله یک تصمیم مشخص است؛ مثلاً چرا یک تیم درباره استخدام‌ها اختلاف‌نظر مداوم دارد. گاهی هم الگوی تکرارشونده‌ای در سازمان دیده می‌شود: پروژه‌ها دیر متوقف می‌شوند، برآوردها بیش از حد خوش‌بینانه‌اند یا نظر کارکنان در جلسه بیان نمی‌شود.

در این موقعیت‌ها، نگاه اقتصاد رفتاری کمک می‌کند به‌جای سرزنش افراد، محیط و فرایند تصمیم‌گیری را بررسی کنیم: اطلاعات چگونه ارائه می‌شوند؟ چه کسی اول نظر می‌دهد؟ گزینه پیش‌فرض چیست؟ معیار ارزیابی چه زمانی تعیین می‌شود؟ کدام تصمیم‌ها امکان بازنگری دارند؟

من، دکتر سامان خردمند مهر، به‌عنوان متخصص اقتصاد رفتاری، معتقدم مداخله مؤثر از تعریف دقیق مسئله شروع می‌شود؛ نه از برچسب‌زدن سریع یک «سوگیری» به رفتار مدیران. پس از شناخت مسئله می‌توان ابزار متناسب را انتخاب کرد: بازطراحی جلسه، ساختارمندکردن مصاحبه، اصلاح شیوه نمایش داده‌ها یا تعریف نقطه‌های بازبینی پروژه.

مشاور اقتصاد رفتاری

سوگیری شناختی در تصمیم‌گیری مدیران معمولاً به شکل یک اشتباه آشکار ظاهر نمی‌شود. بیشتر اوقات در قالب برداشت‌هایی وارد تصمیم می‌شود که کاملاً منطقی به نظر می‌رسند: «این فرد به تیم می‌خورد»، «پروژه تقریباً تمام شده»، «همه با این تصمیم موافق‌اند» یا «این بار برنامه طبق زمان‌بندی پیش می‌رود».

۱۰ سوگیری‌ای که در این مقاله بررسی کردیم ــ از تأییدی و لنگراندازی تا اثر هاله‌ای، هزینه هدررفته و خطای نسبت‌دهی ــ یادآور یک اصل‌اند: تصمیم بهتر، فقط حاصل مدیر باهوش‌تر نیست؛ حاصل فرایند تصمیم‌گیری سنجیده‌تر هم هست.

پیشنهاد من این است که از یک تغییر کوچک شروع کنید. در تصمیم مدیریتی مهم بعدی، پیش از اعلام نظر نهایی، معیارها را روشن کنید و از تیم بپرسید: «چه چیزی ممکن است در برداشت فعلی ما دیده نشده باشد؟» همین پرسش ساده می‌تواند راه را برای شواهدی باز کند که در حالت عادی فرصت شنیده‌شدن پیدا نمی‌کنند.

دیدگاهتان را بنویسید