کاربرد اقتصاد رفتاری در بازاریابی

واقعا اقتصاد رفتاری در بازاریابی امروزه کاربرد دارد؟ اقتصاد رفتاری به عنوان شاخهای نوین از اقتصاد، به بررسی فرآیندهای تصمیمگیری انسانها از دیدگاه روانشناسی، عاطفی و اجتماعی میپردازد. برخلاف دیدگاههای سنتی که فرض میکنند افراد همواره بهصورت عقلانی عمل میکنند، اقتصاد رفتاری نشان میدهد که انسانها تحت تأثیر خطاهای شناختی، احساسات و عوامل محیطی قرار دارند و در نتیجه، تصمیماتشان گاهی از منطق صرف فاصله میگیرد.
اصول و مفاهیم کلیدی اقتصاد رفتاری چیست؟
- خطاهای شناختی: انسانها به دلیل محدودیتهای شناختی و اطلاعات ناقص، تمایل دارند اشتباهاتی مانند تعصب تأیید (تأیید باورهای قبلی) یا افراط و تفریط در تصمیمگیری داشته باشند.
- تأثیر احساسات: احساسات و عواطف نقش بسزایی در تصمیمگیریهای اقتصادی دارند؛ برای مثال، تبلیغاتی که از استرس یا خوشحالی بهره میبرند، میتوانند پاسخهای متفاوتی را در مصرفکنندگان ایجاد کنند.
- اثر چارچوببندی: نحوه ارائه اطلاعات (مثلاً تأکید بر سودها یا اجتناب از زیانها) میتواند بر انتخابهای افراد تأثیرگذار باشد.
- نقص در ادراک ریسک و عدم قطعیت: افراد معمولاً ریسکها را به شکل متفاوتی از واقعیت درک میکنند و این موضوع میتواند منجر به تصمیمگیریهای غیرمنتظره در بازار شود.
از نظریه تا عمل: { کاربرد اقتصاد رفتاری در بازاریابی }
اقتصاد رفتاری در بازاریابی به بازاریابان این امکان را میدهد تا استراتژیهای خود را بر اساس رفتار واقعی مصرفکنندگان طراحی کنند. این رویکرد از تئوریهای روانشناختی بهره میگیرد تا به درک عمیقتری از انگیزهها و نیازهای مشتریان برسد. برخی از کاربردهای کلیدی اقتصاد رفتاری در بازاریابی عبارتند از:
- طراحی تبلیغات تأثیرگذار: با شناخت بهتر از خطاهای شناختی و احساسات مصرفکنندگان، تبلیغات میتوانند به شکلی طراحی شوند که پیامها به صورت احساسی و منطقی با مخاطب ارتباط برقرار کنند. به عنوان مثال، استفاده از داستانهای عاطفی یا تصاویر تحریککننده میتواند باعث ایجاد ارتباط قویتر با برند شود.
- بهبود تجربه مشتری: درک رفتار مصرفکننده به شرکتها کمک میکند تا فرایندهای خرید را سادهتر و جذابتر کنند. این امر میتواند شامل بهبود فرآیندهای آنلاین، طراحی محیطهای فروش جذاب و ارائه خدمات پس از فروش متناسب با انتظارات مشتریان باشد.
- تعیین قیمت و استراتژیهای تخفیف: اقتصاد رفتاری نشان میدهد که افراد قیمتها را از دیدگاه نسبی ارزیابی میکنند. بنابراین، استراتژیهای قیمتگذاری و تخفیفهایی که به صورت روانشناختی تنظیم شوند (مانند قیمتگذاری پایانی با رقم ۹) میتوانند تأثیر مثبتی بر تصمیم خرید داشته باشند.
- فراهم کردن تجربههای شخصیسازی شده: بر اساس تحلیل دادههای رفتاری، بازاریابان میتوانند کمپینهای تبلیغاتی و پیشنهاداتی متناسب با نیازها و ترجیحات خاص هر مصرفکننده طراحی کنند، که این امر به افزایش نرخ تبدیل و وفاداری مشتری منجر میشود.
مطالعه کنید: چرا اقتصاد رفتاری برای ایران مهم است؟
اهمیت اقتصاد رفتاری در بازاریابی
در دنیای امروز که رقابت بازارها فزاینده و مصرفکنندگان به سرعت تغییر میکنند، استفاده از اقتصاد رفتاری اهمیت دوچندانی پیدا کرده است:
- ارتباط عمیقتر با مشتری: شناخت دقیقتر رفتارها و الگوهای تصمیمگیری مشتریان به بازاریابان این امکان را میدهد که پیامهای خود را به شکلی تنظیم کنند که به نیازها و احساسات مخاطب پاسخ دهد.
- پیشبینی روندهای بازار: با تحلیل الگوهای رفتاری، شرکتها میتوانند روندهای آینده بازار را پیشبینی کرده و به موقع استراتژیهای خود را تنظیم کنند.
- ایجاد نوآوری در محصولات و خدمات: آگاهی از خطاها و نواقص شناختی مشتریان، زمینهساز نوآوری در طراحی محصولات و خدماتی است که دقیقاً به رفع نیازهای واقعی آنها میپردازد.
- افزایش بازده سرمایهگذاری: استفاده از اصول اقتصاد رفتاری در تبلیغات و استراتژیهای بازاریابی میتواند به بهبود نرخ تبدیل و افزایش رضایت مشتری منجر شود، که نهایتاً بازدهی سرمایهگذاریهای بازاریابی را افزایش میدهد.
اقتصاد رفتاری پل ارتباطی بین نظریه و عمل در بازاریابی است. با ترکیب دانش روانشناسی و تحلیلهای اقتصادی، این رویکرد ابزارهای قدرتمندی را در اختیار بازاریابان قرار میدهد تا با درک بهتر رفتار مصرفکنندگان، استراتژیهای خود را بهینه کرده و در یک بازار پویا و رقابتی موفق عمل کنند. از این منظر، اقتصاد رفتاری نه تنها به عنوان یک نظریه علمی، بلکه به عنوان یک راهکار کاربردی در دنیای بازاریابی مدرن، اهمیت ویژهای دارد.
اقتصاد رفتاری چیست؟
اقتصاد رفتاری شاخهای از علم اقتصاد است که به بررسی چگونگی تصمیمگیری واقعی انسانها میپردازد؛ تصمیماتی که در شرایط واقعی اغلب با منحرف شدن از منطق صرف و استفاده از عوامل روانشناختی، عاطفی و اجتماعی همراه هستند. در مقابل نظریههای کلاسیک که فرض میکنند انسانها بهطور کاملاً عقلانی و منطقی عمل میکنند، اقتصاد رفتاری نشان میدهد که افراد تحت تأثیر خطاهای شناختی، پیشفرضهای شخصی و تأثیرات محیطی، تصمیمات خود را اتخاذ میکنند. اقتصاد رفتاری در بازاریابی به بازاریابان، سیاستگذاران و مدیران کمک میکند تا رفتارهای مصرفکنندگان را بهتر درک کرده و استراتژیهای موثرتری در حوزههای اقتصادی و بازاریابی تدوین کنند. { میتوانید مقاله اقتصاد رفتاری چیست؟ را مطالعه کنید}
تعریف اقتصاد رفتاری
اقتصاد رفتاری به بررسی چگونگی تصمیمگیری و رفتار اقتصادی انسانها با تاکید بر جنبههای روانشناختی، اجتماعی و عاطفی میپردازد. این شاخه سعی دارد تا به جای فرضیات ساده و عقلانی بودن تصمیمات، پیچیدگیها و نواقص ادراکی و شناختی انسان را در تحلیلهای اقتصادی بگنجاند.
خطاها و انحرافات شناختی
یکی از مفاهیم کلیدی در اقتصاد رفتاری، وجود خطاهای شناختی است. انسانها در مواجهه با اطلاعات محدود و شرایط عدم قطعیت، دچار اشتباهاتی مانند:
- تعصب تأیید (Confirmation Bias): تمایل به جستجو و توجه به اطلاعاتی که باورهای موجود را تأیید میکنند.
- اثر چارچوببندی (Framing Effect): نحوه ارائه یا قاببندی اطلاعات میتواند بر تصمیمگیری تأثیرگذار باشد؛ به عنوان مثال، تأکید بر سودها به جای زیانها.
- اثر هالهای (Halo Effect): برداشت کلی از یک ویژگی مثبت یا منفی میتواند بر ارزیابی سایر ویژگیها تأثیر بگذارد.
- تصمیمگیری در شرایط عدم قطعیت: افراد ممکن است ریسکها و عدم قطعیتها را به شکلی نادرست ارزیابی کنند.
عقلانیت محدود
اقتصاد رفتاری مفهوم عقلانیت محدود را معرفی میکند؛ یعنی انسانها در تصمیمگیریهایشان محدودیتهای شناختی دارند و به جای تحلیل دقیق و جامع، از قوانین ساده و قاعدههای ذهنی استفاده میکنند. این موضوع باعث میشود که انتخابها همیشه بهینه نباشند و گاهی با خطاهای سیستمی همراه شوند.
نقش احساسات و عوامل اجتماعی
عوامل عاطفی و اجتماعی نیز در تصمیمگیریهای اقتصادی نقش مهمی دارند. احساساتی مانند ترس، خوشحالی یا اضطراب میتوانند بر نحوهی برداشت اطلاعات و انتخابهای اقتصادی تأثیر بگذارند. همچنین، تأثیر جامعه، فرهنگ و شبکههای اجتماعی در شکلگیری ترجیحات مصرفکنندگان، از دیگر مفاهیم کلیدی این رویکرد بهشمار میآید.
اقتصاد رفتاری با پرداختن به واقعیتهای پیچیده و غیرعقلانی تصمیمگیریهای انسانی، نقشی اساسی در درک بهتر رفتار اقتصادی افراد دارد. از تعاریف و مفاهیم کلیدی مانند خطاهای شناختی و عقلانیت محدود تا تاریخچهای پرتحول که با تحقیقات پیشگامانی مانند کانمن، تورسکی و تالر رقم خورد، این رویکرد توانسته است جایگاه ویژهای در میان نظریههای اقتصادی و کاربردهای عملی آن پیدا کند. امروزه، اقتصاد رفتاری به عنوان پلی میان نظریه و عمل، به بازاریابان، مدیران و سیاستگذاران ابزارهای ارزشمندی ارائه میدهد تا با درک عمیقتر رفتارهای انسانی، تصمیمات بهتری اتخاذ کنند و از اقتصاد رفتاری در بازاریابی استفاده کنند به نتایج مطلوبتری دست یابند.
درک رفتارها و تصمیمگیریهای اقتصاد رفتاری در بازاریابی
روانشناسی مصرفکننده شاخهای از روانشناسی است که به مطالعه فرآیندهای ذهنی، احساسی و رفتاری افراد در زمان مواجهه با محصولات و خدمات میپردازد. این رشته تلاش دارد تا از طریق درک عمیق عوامل مؤثر بر ادراک، حافظه، باورها، نگرشها و انگیزهها، چرایی و چگونگی انتخابهای خرید را توضیح دهد. شناخت این فرآیندها به کسبوکارها و بازاریابان کمک میکند تا استراتژیهای خود را به گونهای طراحی کنند که با نیازها و خواستههای واقعی مصرفکنندگان همخوانی داشته باشد و در نتیجه تجربه خرید بهتری ارائه دهند.
عوامل روانشناختی مؤثر در خرید
تصمیمگیری خرید تنها بر پایه منطق و تحلیلهای عقلانی نیست؛ بلکه مجموعهای از عوامل روانشناختی نقش مهمی در شکلدهی این فرآیند دارند. در ادامه به مهمترین این عوامل اقتصاد رفتاری در بازاریابی از دیدگاه روانشناسی پرداخته میشود:
۱. ادراک و درک اطلاعات
- ادراک بصری و شنیداری: نحوهی ارائه اطلاعات از طریق طراحی بستهبندی، رنگها، فونتها و حتی موسیقی پسزمینه در فروشگاهها میتواند بر برداشت مصرفکننده تأثیرگذار باشد.
- قاببندی اطلاعات: شیوهی ارائه اطلاعات (مثلاً تأکید بر سودها یا اجتناب از زیانها) میتواند نحوه تفسیر پیام توسط مخاطب را تغییر دهد.
۲. حافظه و تجربیات گذشته
- تجربیات قبلی: خاطرات مثبت یا منفی از خریدهای گذشته به طور قابل توجهی بر تصمیمگیریهای آینده تأثیر میگذارند.
- یادآوری برند: تبلیغات موفق و تجربههای مثبت باعث میشوند که نام برند به عنوان گزینهای مطمئن در ذهن مصرفکننده ثبت شود و در مواقع خرید به عنوان اولین انتخاب مطرح شود.
۳. باورها و نگرشها
- سیستم باور: باورها و ارزشهای فردی که از طریق فرهنگ، خانواده و تجربیات زندگی شکل میگیرند، نحوه درک و ارزیابی محصولات را تغییر میدهند.
- نگرش نسبت به برند: تبلیغات و نظرات دیگر مصرفکنندگان میتوانند نگرش فرد نسبت به یک برند را تقویت یا تضعیف کنند.
۴. انگیزهها و نیازها
- نیازهای اساسی: نیازهای فیزیولوژیکی، ایمنی، اجتماعی، احترام و خودتحققبخشی طبق نظریه مازلو، محرکهای اصلی در فرآیند خرید هستند.
- انگیزههای روانی: تمایلات برای تعلق، پذیرش اجتماعی، یا حتی اثبات هویت شخصی میتوانند انگیزههای قوی برای انتخاب یک محصول خاص باشند.
۵. شخصیت و سبک زندگی
- ویژگیهای شخصیتی: ویژگیهایی مانند برونگرایی، خلاقیت یا تمایل به ریسکپذیری، الگوهای خرید متفاوتی را به همراه دارند.
- سبک زندگی: علایق، فعالیتها و نحوه زندگی افراد میتواند تعیینکنندهی انتخابهای مصرفی آنها باشد؛ به عنوان مثال، افراد فعال و ورزشکار ممکن است محصولات مرتبط با سلامتی و تناسب اندام را بیشتر ترجیح دهند.
نقش احساسات و عواطف در انتخابهای مصرفی
احساسات و عواطف به عنوان محرکهای قوی در فرآیند خرید عمل میکنند. در بسیاری از موارد، تصمیمات خرید نه تنها بر پایه تجزیه و تحلیل منطقی بلکه بر اساس واکنشهای احساسی و لحظهای اتخاذ میشوند.
۱. تأثیر مستقیم احساسات در تصمیمگیری
- خوشحالی و رضایت: تجربههای مثبت، لبخند و حس رضایت میتوانند مصرفکننده را به خرید ترغیب کرده و تجربهای لذتبخش از برند ایجاد کنند.
- اضطراب و نگرانی: احساساتی مانند اضطراب یا ترس (مثلاً از دست دادن فرصت یا نگرانی از کیفیت محصول) میتوانند باعث تصمیمگیری سریع یا حتی انصراف از خرید شوند.
۲. تبلیغات احساسی
- داستانسرایی و روایتهای عاطفی: تبلیغاتی که داستانهای انسانی و واقعی را روایت میکنند، میتوانند احساس همدلی و ارتباط عمیقتری را در مصرفکننده ایجاد کنند.
- تصاویر و موسیقی تأثیرگذار: استفاده از تصاویر جذاب و موسیقی مناسب میتواند به برانگیختن احساسات مثبت کمک کرده و در نتیجه، تأثیر مثبتی بر تصمیم خرید داشته باشد.
۳. احساسات به عنوان عامل تصمیمگیری سریع
- واکنشهای آنی: در بسیاری از مواقع، خریدهایی که در مغازه یا آنلاین انجام میشود، به واسطه واکنشهای آنی و احساساتی صورت میگیرند. این واکنشها معمولاً نتیجهی تعامل سریع با محیط تبلیغاتی یا تجربههای حسی است.
- اثر “لحظه شانس“: برخی خریدها به دلیل ایجاد هیجان یا تحریک حسی، حتی اگر از نظر منطقی بررسی نشده باشند، انجام میشوند.
۴. ایجاد ارتباط عاطفی پایدار با برند
- وفاداری مشتری: برندی که توانایی ایجاد ارتباط عاطفی مثبت با مصرفکننده را داشته باشد، اغلب شاهد افزایش وفاداری و تکرار خرید خواهد بود.
- شناخت هویت برند: وقتی مصرفکنندگان احساس کنند که برند ارزشها و نیازهای عاطفی آنها را درک میکند، به تدریج برند به بخشی از هویت آنها تبدیل میشود.
درک عوامل روانشناختی و عاطفی مؤثر در رفتار خرید مصرفکنندگان، کلید موفقیت اقتصاد رفتاری در بازاریابی، در طراحی استراتژیهای بازاریابی و ارتباط موثر با مشتریان است. با تحلیل دقیق ادراک، حافظه، باورها، انگیزهها و شخصیت افراد، کسبوکارها میتوانند پیامها و تجربههای خرید خود را به نحوی تنظیم کنند که علاوه بر برآورده کردن نیازهای منطقی، به جنبههای عاطفی نیز پاسخ دهند. در نهایت، ایجاد ارتباط عمیق و احساسی با مشتریان، زمینهساز افزایش رضایت، وفاداری و موفقیت بلندمدت برند خواهد بود و این تاثبر اقتصاد رفتاری در بازاریابی است.
نقاط تقاطع اقتصاد رفتاری در بازاریابی
اقتصاد رفتاری و بازاریابی هر دو به بررسی نحوه تصمیمگیری و رفتار انسانها میپردازند؛ اما در سطحی متفاوت. اقتصاد رفتاری با استفاده از مفاهیم روانشناختی اقتصاد رفتاری در بازاریابی، چگونگی تصمیمگیری واقعی انسانها را مورد بررسی قرار میدهد؛ در حالی که بازاریابی با هدف جذب مشتری و افزایش فروش، از این درک برای طراحی پیامها و استراتژیهای تبلیغاتی بهره میبرد. در این راستا، نقاط تقاطع این دو حوزه، زمینهای را فراهم میکند تا بازاریابان بتوانند با بهرهگیری از سوگیریهای شناختی و واکنشهای عاطفی مصرفکنندگان، استراتژیهای خود را بهبود دهند و به صورت درست از اقتصاد رفتاری در بازاریابی خود استفاده کنند.
بررسی ارتباط بین تئوریهای رفتاری و استراتژیهای بازاریابی
۱. بهرهگیری از سوگیریهای شناختی در تبلیغات
تحقیقات اقتصاد رفتاری در بازاریابی نشان دادهاند که افراد در مواجهه با اطلاعات پیچیده، از میانبرهای فکری یا «هیوریستیکها» استفاده میکنند. این سوگیریها مانند تأثیر چارچوببندی (Framing Effect) و تعصب تأیید (Confirmation Bias) میتوانند در طراحی پیامهای تبلیغاتی به کار گرفته شوند. به عنوان مثال:
- چارچوببندی مثبت: ارائه یک پیشنهاد به صورت «صرفهجویی قابل توجه» یا «دریافت جایزه» میتواند واکنش مثبت مصرفکننده را تحریک کند.
- استفاده از سوگیری تأیید: بازاریابان با تأکید بر ویژگیهایی که مشتریان پیشفرضاً به آنها باور دارند، میتوانند اعتماد بیشتری ایجاد کنند.
۲. سادهسازی فرآیند تصمیمگیری از دیدگاه اقتصاد رفتاری در بازاریابی
تئوری «عقلانیت محدود» (Bounded Rationality) بیان میکند که انسانها به دلیل محدودیتهای شناختی و اطلاعات ناکامل، همیشه قادر به تحلیل جامع گزینهها نیستند. در این زمینه، بازاریابان میتوانند از مدلهای سادهسازی تصمیم استفاده کنند؛ مانند:
- طراحی مسیر خرید ساده: کاهش گزینههای پیچیده و ارائهی گزینههای منتخب به مشتریان، باعث میشود که فرآیند تصمیمگیری سریعتر و با استرس کمتری انجام شود.
- نمایش پیشنهادهای ویژه: استفاده از تاکتیکهایی مانند «فقط امروز» یا «محدود بودن موجودی» که به صورت ضمنی تصمیمگیری را تسهیل میکنند.
۳. استفاده از احساسات و عواطف
تئوریهای رفتاری تأکید دارند که احساسات نقش بسیار مهمی در تصمیمگیری دارند. اقتصاد رفتاری در بازاریابی، این مفاهیم به شکلهای زیر به کار گرفته میشوند:
- تبلیغات احساسی: استفاده از داستانسرایی، تصاویر و موسیقیهایی که احساس همدلی یا خوشحالی ایجاد میکنند، میتواند مصرفکننده را به خرید ترغیب کند.
- ایجاد تجربه عاطفی مثبت: طراحی محیطهای خرید (چه آنلاین و چه فیزیکی) به گونهای که حس راحتی، امنیت و رضایت را در مشتری ایجاد کند.
مدلها و نظریههای مرتبط اقتصاد رفتاری در بازاریابی
۱. نظریه چشمانداز (Prospect Theory)
یکی از نظریههای کلیدی اقتصاد رفتاری، نظریه چشمانداز است که توسط دانیل کانمن و آموس تورسکی معرفی شد. این نظریه نشان میدهد که افراد نسبت به سودها و زیانها بهصورت متفاوت واکنش نشان میدهند؛ به طوری که زیانها از نظر روانی تأثیر بیشتری نسبت به سودها دارند که اقتصاد رفتاری در بازاریابی بسیار مهم است.
- کاربرد در بازاریابی:
- استراتژیهای قیمتگذاری: استفاده از قیمتهای پایانی به رقم ۹ (مثلاً 99,000 تومان به جای 100,000 تومان) که تأثیری روانی در برداشت مشتری ایجاد میکند.
- تاکتیکهای تخفیف: تأکید بر اجتناب از زیان (مانند «پیشنهاد محدود» یا «اگر الان اقدام نکنید، این فرصت را از دست خواهید داد») که میتواند باعث تحریک احساس اضطرار شود.
۲. عقلانیت محدود (Bounded Rationality)
این نظریه بیان میکند که انسانها در مواجهه با اطلاعات پیچیده و انتخابهای متعدد، از روشهای سادهسازی و قاعدههای ذهنی استفاده میکنند.
- کاربرد در بازاریابی:
- سادهسازی پیامها: طراحی کمپینهای تبلیغاتی با پیامهای کوتاه و ساده که به سرعت درک شوند.
- طراحی فرایند خرید: کاهش گزینههای موجود در فروشگاهها یا وبسایتها تا مشتریان در کمترین زمان به تصمیمگیری برسند.
۳. تئوری نودج (Nudge Theory)
این نظریه بر این باور است که با تغییر معماری انتخاب و ایجاد «نودجهای» کوچک میتوان رفتار افراد را به سمت انتخابهای مطلوب سوق داد بدون آنکه آزادی انتخاب آنها محدود شود.
- کاربرد در بازاریابی:
- چیدمان محصولات: قرار دادن محصولات سالم یا پرفروش در مکانهای برجسته فروشگاه یا وبسایت.
- تنظیم گزینههای پیشفرض: ارائه گزینههای پیشفرض در فرمهای خرید که انتخاب آنها باعث صرفهجویی در زمان و ایجاد حس راحتی میشود.
۴. مدلهای تصمیمگیری مصرفکننده
این مدلها تلاش میکنند تا فرآیند تصمیمگیری مصرفکننده را از ابتدا تا پایان شرح دهند. مدلهایی مانند مدل تصمیمگیری الکترونیکی یا مدل ارزیابی چندمعیاره به بازاریابان کمک میکنند تا نقاط بحرانی در فرآیند خرید را شناسایی و بهبود دهند.
- کاربرد در بازاریابی:
- بهینهسازی فرایند خرید: تحلیل مسیر خرید مشتری و حذف موانع احتمالی که ممکن است باعث انصراف از خرید شوند.
- شخصیسازی تجربه مشتری: استفاده از دادههای رفتاری برای ارائه پیشنهادات متناسب با نیاز و سلیقه هر مصرفکننده.
ارتباط نزدیک بین تئوریهای اقتصاد رفتاری و استراتژیهای بازاریابی، فرصتهای بینظیری برای ایجاد کمپینهای تبلیغاتی موثر و بهینهسازی فرآیندهای خرید فراهم کرده است. از یک سو، تئوریهایی مانند نظریه چشمانداز، عقلانیت محدود و نودج، دیدگاههای تازهای درباره چگونگی تصمیمگیری مصرفکنندگان ارائه میدهند؛ و از سوی دیگر، دیدگاه اقتصاد رفتاری در بازاریابی به بازاریابان این امکان را میدهند تا پیامهای خود را به نحوی تنظیم کنند که علاوه بر جلب توجه، انگیزه خرید را نیز در مشتریان تقویت نماید. استفاده از این مدلها و نظریهها در عمل، نه تنها میتواند تجربه خرید مشتریان را بهبود بخشد، بلکه باعث افزایش وفاداری و در نهایت موفقیت بلندمدت برند خواهد شد.
استفاده از تکنیکهای اقتصاد رفتاری در بازاریابی و تبلیغات و ارتباط با مشتری
در دنیای رقابتی امروز، تبلیغات و ارتباط با مشتریان تنها بر پایه ارائه اطلاعات و ویژگیهای فنی محصول محدود نمیشود؛ بلکه به بررسی عمیقتر احساسات، رفتارها و روانشناسی انسانها نیز نیاز دارد. استفاده از تکنیکهای روانشناختی اقتصاد رفتاری در بازاریابی به کسبوکارها این امکان را میدهد که پیامهای خود را به گونهای طراحی کنند که با نیازها، انگیزهها و حتی نقاط ضعف شناختی مصرفکنندگان همسو شده و آنها را به خرید ترغیب کند. این رویکرد باعث ایجاد ارتباط عمیقتر با مشتری، افزایش وفاداری و در نهایت موفقیت بلندمدت برند میشود.
تکنیکهای ترغیبی و تأثیرگذار اقتصاد رفتاری در بازاریابی
برای جلب توجه مصرفکننده و هدایت او به سمت تصمیمگیری مطلوب، مجموعهای از تکنیکهای ترغیبی وجود دارد که در ادامه به توضیح آنها میپردازیم:
۱. داستانسرایی (Storytelling)
- توضیح: استفاده از داستانهای جذاب و انسانی در تبلیغات باعث ایجاد ارتباط عاطفی قوی با مخاطب میشود. داستانهایی که مشکلات و چالشهای واقعی را به تصویر میکشند و سپس راهحل محصول یا خدمت را معرفی میکنند.
- کاربرد: تبلیغاتی که داستان موفقیت مشتریان یا چالشهای زندگی روزمره را روایت میکنند، حس همدلی را در بیننده برمیانگیزند و او را به تجربه محصول ترغیب میکنند.
۲. تأکید بر احساسات و عواطف
- توضیح: احساسات نقش کلیدی در فرآیند تصمیمگیری دارند. تبلیغاتی که با بکارگیری عناصر احساسی مانند شادی، امنیت، امید یا حتی ترس، پاسخ عاطفی مخاطب را به دنبال دارند، میتوانند تأثیر بسیار بیشتری نسبت به پیامهای صرفاً منطقی داشته باشند.
- کاربرد: استفاده از موسیقیهای متناسب، تصاویر احساسی و زبان بدنی در ویدیوهای تبلیغاتی به گونهای طراحی میشود که بیننده در لحظه با پیام تبلیغاتی ارتباط برقرار کند.
۳. روانشناسی رنگ و طراحی بصری
- توضیح: رنگها و طراحیهای بصری تأثیر قابلتوجهی بر احساسات و ادراک مخاطب دارند. هر رنگ با توجه به فرهنگ و تجربیات شخصی میتواند معانی و احساسات متفاوتی را القا کند.
- کاربرد: برای ایجاد حس اعتماد از رنگهای آبی و سبز، برای برانگیختن احساس فوریت و هیجان از رنگهای گرم مانند قرمز یا نارنجی، و برای انتقال حس آرامش از رنگهای ملایم استفاده میشود. طراحی جذاب بستهبندی و محیط بصری در وبسایت یا فروشگاه نیز از این قاعده مستثنی نیست.
۴. تأثیر اجتماعی و اثبات اجتماعی (Social Proof)
- توضیح: انسانها بهطور طبیعی به نظرات و تجربیات دیگران توجه میکنند. نمایش نظرات مثبت مشتریان، امتیازها و بررسیهای موفق میتواند اعتماد مصرفکننده به محصول یا خدمت را افزایش دهد.
- کاربرد: قرار دادن تستیمونیالها (شهادتنامههای مشتریان رضایتمند)، نمایش تعداد خریدها یا اشتراکگذاری تعداد دنبالکنندگان در شبکههای اجتماعی به عنوان شاخصهای محبوبیت و اعتبار برند.
۵. ایجاد حس کمیابی و فوریت (Scarcity & Urgency)
- توضیح: وقتی مصرفکنندگان احساس میکنند که فرصت خرید محدود است یا محصول به سرعت از بین میرود، به تصمیمگیری سریعتری دست میزنند. احساس کمیابی یکی از انگیزههای قدرتمند در ترغیب به خرید است.
- کاربرد: استفاده از عبارات «موجودی محدود»، «فقط امروز»، «تا پایان فصل» و یا نمایش شمارش معکوس زمان تا اتمام تخفیف، همگی باعث افزایش فوریت و تحریک حس تصمیمگیری سریع در بین مشتریان میشوند.
۶. استفاده از نودج (Nudge Theory)
- توضیح: نودج تکنیکی است که با ایجاد تغییرات کوچک در نحوه ارائه گزینهها یا طراحی محیط انتخاب، افراد را به سمت انتخابهای مطلوب سوق میدهد بدون اینکه آزادی انتخاب آنها محدود شود.
- کاربرد: تنظیم گزینههای پیشفرض در فرمهای ثبتنام یا خرید، طراحی مسیر خرید ساده در وبسایت، پیشنهادات تکمیلی در پایان فرآیند خرید و یا قرار دادن محصولات مرتبط در کنار یکدیگر.
۷. ارائه تضمینها و کاهش ریسک
- توضیح: کاهش ریسک و عدم اطمینان مصرفکننده از طریق تضمینهای بازگشت وجه، گارانتیهای کیفیت و دورههای آزمایشی میتواند نگرانیهای مشتری را کاهش دهد و او را به خرید ترغیب کند.
- کاربرد: نمایش گارانتیها و سیاستهای بازگشت کالا به وضوح در تبلیغات و وبسایت، ایجاد حس اطمینان و آرامش در مشتریان در مواجهه با خریدهای آنلاین.
۸. استفاده از دعوت به اقدام قوی (Call to Action)
- توضیح: دعوت به اقدام (CTA) یکی از بخشهای حیاتی در تبلیغات است که با استفاده از زبان ترغیبی و طراحی جذاب، مخاطب را به انجام عمل خاصی مانند خرید، ثبتنام یا دریافت اطلاعات بیشتر سوق میدهد.
- کاربرد: استفاده از دکمههای برجسته با عبارات ترغیبی مانند «همین حالا خرید کنید»، «فرصت را از دست ندهید»، «بیشتر بدانید» که بهطور مستقیم مخاطب را به انجام عمل دعوت میکند.
ترکیب تکنیکهای روانشناختی اقتصاد رفتاری در بازاریابی ، تبلیغات و ارتباط با مشتری، به کسبوکارها امکان میدهد تا فراتر از ارائه اطلاعات صرف، به سطح عمیقتری از ارتباط با مخاطبان دست یابند. استفاده هوشمندانه از داستانسرایی، تأکید بر احساسات، بهرهگیری از روانشناسی رنگ و طراحی، اثبات اجتماعی، ایجاد حس کمیابی، نودجها، کاهش ریسک و دعوت به اقدامهای قوی، همه از ابزارهایی هستند که میتوانند تأثیر قابلتوجهی در تصمیمگیریهای مصرفکنندگان داشته باشند. در نهایت، این تکنیکها با ایجاد ارتباط عاطفی و احساسی پایدار، زمینه را برای افزایش وفاداری مشتری و موفقیت بلندمدت برند فراهم میکنند.
مطالعات موردی و نمونههای موفق اقتصاد رفتاری در بازاریابی
مطالعات موردی و نمونههای موفق اقتصاد رفتاری در بازاریابی نقش بسزایی در انتقال تئوریهای اقتصاد رفتاری به عمل دارند. این مطالعات نشان میدهند که چگونه شرکتها و برندها با بهرهگیری از اصول و تکنیکهای رفتاری توانستهاند استراتژیهای بازاریابی خود را بهبود بخشند، مشتریان خود را به سمت تصمیمات مطلوب سوق دهند و در نهایت، رشد و موفقیت کسبوکار خود را تضمین کنند. در این بخش به بررسی نمونههای بینالمللی و داخلی اقتصاد رفتاری در بازاریابی و همچنین تحلیل نتایج به دست آمده و درسهای آموخته شده پرداخته میشود.
بررسی نمونههای بینالمللی و داخلی اقتصاد رفتاری در بازاریابی
نمونههای بینالمللی:
- آمازون:
آمازون از تکنیکهای پیشرفته نودج (Nudge) و استفاده از الگوریتمهای توصیهگر اقتصاد رفتاری در بازاریابی بهره میبرد تا تجربه خرید مشتریان را شخصیسازی کند. استفاده از پیشنهادات تکمیلی در صفحه خرید، نمایش نظرات کاربران و بهرهگیری از حس فوریت (مانند «موجودی محدود» یا «پیشنهاد ویژه برای مدت زمان محدود») از جمله موارد موفقیتآمیز این شرکت است. این رویکردها باعث افزایش نرخ تبدیل و بهبود تجربه مشتری شدهاند. - اپل:
اپل با استفاده از تبلیغات احساسی و داستانسرایی، برند خود را به عنوان نمادی از نوآوری، سادگی و کیفیت معرفی کرده است. طراحی محصولات اپل به گونهای است که علاوه بر کارایی، حس لذت و زیبایی را در مشتریان القا میکند. تبلیغات آنها همواره بر تأثیر عاطفی و ارتباط عمیق با مشتری تأکید دارند که از طریق اقتصاد رفتاری در بازاریابی باعث وفاداری بالا نسبت به برند شده است. - کوکاکولا:
کوکاکولا از سالها پیش با استفاده از تکنیکهای روانشناختی اقتصاد رفتاری در بازاریابی و تبلیغات، تأثیر عاطفی قوی بر مصرفکنندگان ایجاد کرده است. کمپینهای تبلیغاتی این برند اغلب با تمرکز بر لحظات شادی، مشارکت اجتماعی و ارتباط میان نسلها طراحی شدهاند. این استراتژیها به ایجاد یک حس همبستگی و تعلق عاطفی نسبت به برند کمک کردهاند.
نمونههای داخلی:
- دیجیکالا:
به عنوان یکی از پیشگامان تجارت الکترونیک در ایران، دیجیکالا از تحلیل رفتار مشتریان، توصیههای مبتنی بر هوش مصنوعی و ارائه تخفیفهای لحظهای بهره برده است. استفاده از نودجهای کوچک مانند پیشنهاد خریدهای مرتبط در صفحه سبد خرید و نمایش امتیازات مشتریان، تاثیر قابلتوجهی در افزایش فروش و بهبود تجربه کاربری داشته است. - برندهای پوشاک و لوازم آرایشی داخلی:
برخی برندهای مطرح داخلی در حوزههای پوشاک و لوازم آرایشی از تکنیکهای روانشناختی اقتصاد رفتاری در بازاریابی مانند ایجاد حس کمیابی (با تولید نسخههای محدود یا ارائه تخفیفهای فصلی) و بهرهگیری از اینفلوئنسرها برای اثبات اجتماعی استفاده میکنند. این استراتژیها باعث افزایش تعامل و وفاداری مشتریان نسبت به برند شدهاند. - خدمات بانکداری آنلاین:
بانکهای دیجیتال ایرانی با طراحی اپلیکیشنهای کاربرپسند و بهرهگیری از تکنیکهای نودج، مانند ارائه گزینههای پیشفرض برای پرداخت قبض یا سرمایهگذاریهای کوچک، توانستهاند فرآیندهای مالی را برای مشتریان ساده و امن کنند. این روشها نقش مهمی در جلب اعتماد و کاهش نرخ ریزش مشتری داشتهاند.
تحلیل نتایج و درسهای آموخته شده اقتصاد رفتاری در بازاریابی
نتایج حاصل استفاده از تکنیکهای روانشناختی اقتصاد رفتاری در بازاریابی:
- افزایش نرخ تبدیل و فروش:
استفاده از تکنیکهای نودج اقتصاد رفتاری در بازاریابی، ایجاد حس فوریت و کمیابی، و ارائه توصیههای شخصیسازی شده، باعث شده است که مشتریان سریعتر به تصمیم خرید دست بزنند و در نتیجه نرخ تبدیل افزایش یابد. - بهبود تجربه مشتری:
طراحی استراتژیهای بازاریابی بر اساس تحلیل دقیق رفتارها و احساسات مشتریان، تجربه خرید را بهبود میبخشد. تجربه مثبت مشتری نه تنها باعث افزایش فروش در کوتاهمدت میشود بلکه به وفاداری بلندمدت و ایجاد ارتباط عاطفی با برند منجر میشود. - افزایش اعتماد و اعتبار برند:
استفاده از تکنیکهای اثبات اجتماعی مانند نمایش نظرات مشتریان رضایتمند و تستیمونیالها، اعتماد مصرفکنندگان را نسبت به برند تقویت میکند. همچنین، تضمینهای کیفیت و سیاستهای بازگشت کالا باعث کاهش نگرانیهای مشتری و افزایش اعتماد به خرید آنلاین میشود.
درسهای آموخته شده اقتصاد رفتاری در بازاریابی:
- اهمیت تطبیق استراتژیها با فرهنگ مخاطب:
مطالعات موردی نشان میدهد که موفقیت استراتژیهای مبتنی بر اقتصاد رفتاری در بازاریابی بستگی زیادی به تطبیق آنها با فرهنگ و باورهای محلی دارد. به عنوان مثال، تکنیکهایی که در بازارهای بینالمللی موثرند، لزوماً به همان شکل در بازارهای داخلی عمل نمیکنند و باید با دقت به ویژگیهای بومی سازگار شوند. - تمرکز بر دادهها و تحلیل رفتار مصرفکننده:
یکی از عوامل موفقیت در استفاده از تکنیکهای روانشناختی اقتصاد رفتاری در بازاریابی، توانایی در جمعآوری و تحلیل دقیق دادههای رفتاری مشتریان است. کسبوکارهایی که به خوبی از دادههای مصرفکننده بهره میبرند، میتوانند پیامها و پیشنهادات خود را به صورت هدفمند و شخصیسازی شده ارائه دهند. - تعادل میان استفاده از تکنیکهای روانشناختی و حفظ شفافیت:
هرچند تکنیکهای روانشناختی اقتصاد رفتاری در بازاریابی میتوانند فروش را افزایش دهند، اما باید دقت شود که استفاده از این تکنیکها به گونهای باشد که شفافیت و صداقت در ارتباط با مشتری حفظ شود. مصرفکنندگان به مرور زمان به شفافیت و صداقت حساس میشوند و هرگونه سوء استفاده از تکنیکهای ترغیبی میتواند به از دست دادن اعتماد منجر شود. - نوآوری و تطبیق مستمر:
بازارها و رفتار مصرفکنندگان به سرعت تغییر میکنند. از این رو، برندها باید همواره به روز بوده و استراتژیهای خود را بر اساس تغییرات بازار و بازخورد مشتری بهینهسازی کنند. انعطافپذیری و نوآوری در استفاده از تکنیکهای روانشناختی اقتصاد رفتاری در بازاریابی از عوامل کلیدی موفقیت بلندمدت است.
مطالعات موردی و نمونههای موفق، نشان میدهند که ادغام اصول اقتصاد رفتاری در بازاریابی، نه تنها به بهبود تجربه مشتری و افزایش فروش منجر میشود بلکه زمینهساز ایجاد ارتباط عمیق و پایدار با مشتریان است. بررسی نمونههای بینالمللی و داخلی اقتصاد رفتاری در بازاریابی نشان میدهد که موفقیت در این زمینه به تطبیق دقیق تکنیکها با ویژگیهای فرهنگی و رفتاری مخاطب بستگی دارد. از سوی دیگر، تحلیل نتایج به دست آمده و درسهای آموخته شده، راهنمایی ارزشمند برای برندها در جهت بهبود استراتژیهای آتی و ایجاد یک تجربه خرید منحصربهفرد ارائه میدهد. این تجربیات موفق میتوانند الگوی راهبردی مناسبی برای سایر کسبوکارها در جهت بهرهگیری بهینه از تکنیکهای روانشناختی در تبلیغات و ارتباط با مشتری باشند.
نتیجهگیری و پیشنهادات اجرایی اقتصاد رفتاری در بازاریابی
در طول مقاله دکتر سامان خردمند مهر، که با موضوع بسیار مهم اقتصاد رفتاری در بازاریابی، منتشر شده است به بررسی عمیق مفاهیم اقتصاد رفتاری و تأثیر آن در بازاریابی پرداختیم. از اصول و مفاهیم کلیدی مانند سوگیریهای شناختی، عقلانیت محدود، تأثیر احساسات و عواطف در تصمیمگیریهای مصرفکننده گرفته تا کاربرد عملی اقتصاد رفتاری در بازاریابی مانند استفاده از داستانسرایی، ایجاد حس کمیابی، بهرهگیری از اثبات اجتماعی و تکنیکهای نودج، همه این موضوعات نشان دادند که رفتار مصرفکنندگان تنها بر پایه تحلیلهای منطقی نیست بلکه عوامل روانشناختی، عاطفی و فرهنگی نیز نقشی کلیدی در آن ایفا میکنند.
مطالعات موردی و نمونههای موفق بینالمللی و داخلی اقتصاد رفتاری در بازاریابی نیز به خوبی نشان دادند که برندهایی که به درک عمیق رفتار مشتریان دست یافته و استراتژیهای خود را بر اساس اقتصاد رفتاری تنظیم کردهاند، توانستهاند تجربه خرید را بهبود بخشند، نرخ تبدیل را افزایش دهند و در نهایت اعتماد و وفاداری مشتریان را جلب کنند. از نمونههایی مانند آمازون، اپل و کوکاکولا گرفته تا برندهای موفق داخلی مانند دیجیکالا و خدمات بانکداری آنلاین، میتوان به اهمیت تطبیق استراتژیها با فرهنگ بومی و استفاده هدفمند از دادههای مصرفکننده پی برد.
توصیههای کاربردی اقتصاد رفتاری در بازاریابی برای بازاریابان
برای بهرهگیری بهینه از اصول اقتصاد رفتاری در استراتژیهای بازاریابی، بازاریابان میتوانند از پیشنهادات اجرایی اقتصاد رفتاری در بازاریابی زیر استفاده کنند:
-
تحلیل دقیق دادههای مصرفکننده:
- اقدام: جمعآوری و تحلیل دادههای رفتاری مشتریان از طریق ابزارهای تحلیل وب، شبکههای اجتماعی و نظرسنجیهای مشتری.
- نتیجه: ایجاد پروفایلهای دقیق از مخاطبان و تطبیق پیامهای تبلیغاتی با نیازها و ترجیحات آنها.
-
سادهسازی فرآیند تصمیمگیری:
- اقدام: کاهش گزینههای موجود و طراحی فرایند خرید ساده و کاربرپسند، بهرهگیری از گزینههای پیشفرض مناسب.
- نتیجه: افزایش سرعت تصمیمگیری مشتریان و کاهش نرخ انصراف از خرید.
-
استفاده از داستانسرایی و تبلیغات احساسی:
- اقدام: تدوین پیامهایی که از طریق داستانهای انسانی، تجربیات واقعی و تصاویر احساسی، ارتباط عمیقتری با مخاطب برقرار کند.
- نتیجه: ایجاد حس همدلی و ارتباط عاطفی با برند که منجر به افزایش وفاداری مشتری میشود.
-
بهرهگیری از تکنیکهای ایجاد حس کمیابی و فوریت:
- اقدام: استفاده از عباراتی مانند «محدود بودن موجودی» یا «فرصتهای ویژه» در کمپینهای تبلیغاتی.
- نتیجه: تحریک مشتری به اقدام سریع و افزایش نرخ تبدیل.
-
تقویت اثبات اجتماعی:
- اقدام: نمایش نظرات، امتیازها و تجربیات مثبت مشتریان در وبسایت و شبکههای اجتماعی.
- نتیجه: افزایش اعتماد مشتریان و اعتبار برند در چشم مخاطبان.
-
پیوسته بهروز و انعطافپذیر بودن:
- اقدام: پیگیری روندها و تغییرات بازار، دریافت بازخورد مشتریان و بهینهسازی مستمر استراتژیها.
- نتیجه: حفظ رقابتپذیری و تطبیق سریع با تغییرات محیطی.
-
حفظ شفافیت و صداقت در ارتباطات:
- اقدام: اطمینان از اینکه پیامهای تبلیغاتی همواره مبتنی بر اطلاعات واقعی و شفاف باشند و از سوگیریهای اغراقآمیز پرهیز شود.
- نتیجه: ایجاد اعتماد بلندمدت میان مشتریان و جلوگیری از بروز واکنشهای منفی یا از دست دادن اعتبار برند.
ادغام اقتصاد رفتاری در استراتژیهای بازاریابی یک مسیر اثباتشده برای بهبود تعامل با مشتری، افزایش نرخ تبدیل و ایجاد وفاداری بلندمدت است. بازاریابان با بهرهگیری از تکنیکهای روانشناختی اقتصاد رفتاری در بازاریابی، تحلیل دقیق دادهها و تطبیق مداوم استراتژیها با نیازهای بازار، میتوانند تجربهای منحصربهفرد برای مشتریان ایجاد کنند. در نهایت، موفقیت در بازارهای رقابتی به توانایی درک عمیق رفتار مصرفکنندگان و استفاده هوشمندانه از این دانش بستگی دارد.
سوالات متداول و مهم درباره موضوع اقتصاد رفتاری در بازاریابی
1.اقتصاد رفتاری چیست و چه کاربردهایی در بازاریابی دارد؟
دکتر سامان خردمند مهر توضیح میدهند که اقتصاد رفتاری شاخهای از اقتصاد است که به بررسی تصمیمگیریهای واقعی انسانها از منظر روانشناختی و سوگیریهای شناختی میپردازد. این رویکرد به بازاریابان کمک میکند تا پیامهای تبلیغاتی و استراتژیهای فروش خود را با در نظر گرفتن رفتار غیرعقلانی و احساسات مشتریان بهینهسازی کنند.
2.تفاوت اقتصاد رفتاری با نظریههای کلاسیک اقتصادی چیست؟
دکتر سامان خردمند مهر بیان میکنند که نظریههای کلاسیک اقتصادی فرض میکنند انسانها همیشه به صورت کاملاً عقلانی تصمیم میگیرند، در حالی که اقتصاد رفتاری نشان میدهد عوامل عاطفی، سوگیریهای شناختی و محدودیتهای شناختی در تصمیمگیریهای مصرفکنندگان نقش بسزایی دارند.
3.چگونه میتوان از سوگیریهای شناختی برای بهبود استراتژیهای تبلیغاتی استفاده کرد؟
بر اساس نظرات دکتر سامان خردمند مهر، بهرهگیری از تکنیکهایی مانند چارچوببندی پیام (Framing) و استفاده از سوگیری تأیید میتواند به ایجاد پیامهای تبلیغاتی ترغیبی و تأثیرگذار کمک کند که باعث جذب سریعتر مشتریان میشود
4.نقش احساسات در تصمیمگیری مصرفکنندگان چیست و چگونه در بازاریابی بکار میرود؟
دکتر سامان خردمند مهر تأکید دارند که احساسات مانند شادی، ترس یا اضطراب میتوانند به سرعت رفتار خرید مصرفکننده را شکل دهند. استفاده از تبلیغات احساسی و داستانسرایی، میتواند ارتباط عمیقی بین برند و مشتری ایجاد کرده و وفاداری را افزایش دهد.
5.آیا تکنیکهای اقتصاد رفتاری میتوانند نرخ تبدیل در کسبوکارها را افزایش دهند؟
دکتر سامان خردمند مهر معتقدند که با به کارگیری تکنیکهایی مانند ایجاد حس فوریت و کمیابی (Scarcity & Urgency) و استفاده از نودجهای کوچک، امکان افزایش نرخ تبدیل و بهبود تجربه مشتری به طور چشمگیری وجود دارد.
6.چگونه میتوان با استفاده از دادههای رفتاری، استراتژیهای بازاریابی را شخصیسازی کرد؟
طبق توصیههای دکتر سامان خردمند مهر، جمعآوری و تحلیل دقیق دادههای رفتار مشتریان از طریق ابزارهای دیجیتال به بازاریابان امکان میدهد تا پیشنهادها و پیامهای تبلیغاتی خود را به صورت دقیق و متناسب با نیازها و ترجیحات هر فرد ارائه دهند.
7.چه نمونههای موفقی از اقتصاد رفتاری در بازاریابی در سطح بینالمللی و داخلی وجود دارد؟
دکتر سامان خردمند مهر به بررسی نمونههای موفقی مانند آمازون، اپل و کوکاکولا در سطح بینالمللی و دیجیکالا در سطح داخلی پرداختهاند. این برندها با استفاده از اصول اقتصاد رفتاری توانستهاند تجربه مشتری را بهبود بخشیده و نرخ تبدیل را افزایش دهند.
8. دکتر سامان خردمند مهر چه توصیههایی برای بازاریابان جهت استفاده از اقتصاد رفتاری دارد؟
ایشان پیشنهاد میکنند که بازاریابان باید همواره به تحلیل دقیق رفتار مشتریان بپردازند، از تکنیکهای روانشناختی مانند داستانسرایی و ایجاد حس کمیابی بهره گیرند، و با بهروز نگه داشتن استراتژیهای خود، شفافیت و صداقت را در ارتباط با مشتریان حفظ کنند.
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.